موهومات

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است...

زندگی

۰ ۴

زندگی یه کم بد جنس شده این روزا باهام

سه نقطه

۰ ۲


تو با خودت هم دشمنی

۲ ۵


مُرده ی سخنگو

۰ ۱۰

تو چند سالگی مُردی؟

Self-hatred!

۱ ۷

من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی

ولی با منت و خواری پی شبنم نمی گردم

آروم دل...

۲ ۳

دلم برات فرای حد تحملم تنگ شده... جوری که استخونام داره میشکنه...

 

خیلی دلم تنگه... گل های باغچه رو چیدم من... ببین چه قشنگه... لباس نو پوشیدم واست... ببین چه خوشرنگه... بهم میاد یا نه؟ بد نشدم من که؟

 

آروم به گل چه آسون نشست دلم ببین...


 

دلم میخواد بمیرم با این آهنگ اینقدر که احساسی میشم

لب دوخته

۲ ۲
سال پیش توی پاییز بود. درست یادمه وقتی اولین بار دیدمت... البته اگر بشه گفت دیدن. شاید هم خودت رو ندیدم ولی روحت رو خوب دیدم. 
یادمه چه حالی شدم و یادمه تاچه مدت فرار می کردم. یادمه که به هیچ کس نگاه نمی کردی حتی وقتی من اون اطراف نبودم (داشتم از دور می پاییدمت ولی). 
هرگز و هیچوقت کلامی بین ما رد و بدل نشد، حداقل نه کلام به مفهومی که تو ذهن همه هست. تا اشارات نظر... 
من شک کردم. به همه چی. به حسم. به تو. حتی الان هم که این همه مدت می گذره نمیتونم بگم چه حسی بهت داشتم. نمی دونم باید خدا رو شکر کنم که ترم آخر بودی و حالا نیستی یا اینکه ناراحت باشم از این بابت اما به هر حال دیگه نیستی. راستش هنوزم وقتی کسی رد میشه که یه کم شبیهته آرزو می کنم اون تو باشی. با دقت نگاه می کنم ببینم تویی یا نه. هنوزم یواشکی دنبالت می گردم نه به خاطر اینکه اتفاقی بیفته بینمون یا حرفی بهم بزنی، فقط دلم می خواد ببینمت. همین.
گاهی اوقات وقتی بهت فکر می کنم واقعا دلم میخواد بدونم تو هم داری به من فکر می کنی یا نه و این سوال سخت منو می آزاره. 
من آدم عاشق شدن نیستم چون می ترسم. 
با این وجود گاهی فکر می کنم کاش دلمو می دادم دستت که بشکونی. لیاقتشو داشتی. 
فکر نمی کردم اگر نباشی نسبت به راهروهای دانشگاه بی تفاوت میشم.

چشمات...

شکستنی

۲ ۷

گاهی اوقات فکر می کنم این دل که شکستنیه رو بدم دست کسی. حتی اگر بندازدش زمین خیالم راحته که به دست محبوب خودم شکسته.

شاید هم عشق همینه. اینکه کسی رو انتخاب کنی که لیاقت شکستنت رو داشته باشه.

بار دگر فراموشی

۳ ۳


رمانتیک سازی افسردگی

۴ ۸

همه فکر می کنن کسی که افسرده س همیشه ناراحته در حالیکه افسردگی با ناراحتی تفاوت داره. کسی که ناراحته خودش می دونه که بعد از مدتی اون ناراحتی تموم میشه و همه چی درست میشه حتی اگر غصه بخوره مثل زمانیکه یکی از عزیزان رو از دست میده ولی کسی که بعد از مدتی ناراحتی افسرده میشه دیگه هیچ امیدی به درست شدن هیچ چیز نداره. در واقع بعد از مدتی ناراحتی جای خودش رو میده به یک بی اعتنایی مزمن که از جهنم هم جهنم تره. 

طبق یافته های روانشناسی، شما نمی تونید یک دسته از احساسات خودتون رو بلاک کنید. مثلا نمی تونید برای حفاظت از خودتون تلاش کنید احساس غم رو متوقف کنید. اگر تلاش به چنین کاری بکنید میبینید کم کم نسبت به همه چی بی حس میشید. نه تنها به غم بلکه به شادی و هیجان و سایر حواس هم همینطور.

وقتی افسرده شدی در مراحل حادتر وارد سیکل میشی. سیکل افسردگی. ینی مهم نیست چیکار می کنی، یه محرک کوچیک کافیه که تو رو وارد سیکلی بکنه که ممکنه چند ساعت طول بکشه یا چند روز یا چند هفته.

افسردگی مثل این میمونه که داری غرق میشی ولی نمیتونی بمیری. 

دوستان افسردگی یه بیماری شیک و رمانتیک نیست و هیچکس قرار نیست از راه برسه و شما رو نجات بده. در اومدن از افسردگی مثل دست و پا زدن توی یک منجلاب میمونه. هر چی حرکت کنی بیشتر توش فرو میری. نباید به فیلم هایی که رسانه ها میسازن و در اون افسردگی رو رمانتیک جلوه میدن توجه کنید.

اصلا رمانتیک نیست... وقتی خودتو توی هفت میلیارد آدم پیدا کردی که هیچ کدوم شبیه حرف هاشون نیستن و همه شون پشتتو خالی میکنن... از درد رسیدن به این حقیقت که همه چقدر دروغین بند بند وجودت به سوزش در میاد و خودتو توی دنیای تاریکی میبینی که توش پنجه های سیاه افسردگی مدام مغزت رو فشار میدن.

درباره من
دخترکی تنها در دنیای کوچک خود بودم
که خواب پرواز بر فراز بلندترین درختان دیدم.
من که هستم؟
ستاره ای بر من خندید
و خدا پاسخ داد.
آخرین نظرات
مطالب پر بحث تر
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان