موهومات

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است...

توهم شماره سیزده- دل تنگ!

۱ ۰

سر خود را مزن این گونه به سنگ

دل دیوانه تنها، دل تنگ


منشین در پس این بهت گران

مدران جامه جان را، مدران


مکن ای خسته در این بغض درنگ

دل دیوانه تنها، دل تنگ


پیش این سنگ دلان قدر دل و سنگ یکی ست

قیل و قال زغن و بانگ شباهنگ یکی ست...


دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین

سینه را ساختی از عشقش سرشارترین


آن که می گفت منم بهر تو غمخوارترین

چه دل آزارترین شد، چه دل آزارترین؟


نه همین سردی و بیگانگی از حد گذراند؟

نه همین در غمت این گونه نشاند؟


با تو چون دشمن دارد سر جنگ

دل دیوانه تنها، دل تنگ


ناله از درد مکن

آتشی را که در آن زیسته ای سرد مکن


با غمش باز بمان

سرخ رو باش از این عشق و سر افراز بمان


راه عشق است که همواره شود از خون رنگ

دل دیوانه تنها، دل تنگ


- فریدون مشیری



ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من
دخترکی تنها در دنیای کوچک خود بودم
که خواب پرواز بر فراز بلندترین درختان دیدم.
من که هستم؟
ستاره ای بر من خندید
و خدا پاسخ داد.
آخرین نظرات
مطالب پر بحث تر
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان