موهومات

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است...

توهم بیست و هفت- بدون عنوان

۱ ۱
این شعرو تا آخر بخونید... 

بعد از آن دیوانگی ها ای دریغ
باورم ناید که عاشق گشته ام
گوئیا "او" مرده در من کاین چنین
خسته و خاموش و باطل گشته ام

هر دم از آیینه می پرسم ملول
چیستم دیگر، به چشمت چیستم؟
لیک در آئینه می بینم، که وای
سایه ای هم زان چه بودم نیستم...

همچو آن رقاصه هندو به ناز
پای می کوبم ولی بر گور خویش
وه که با صد حسرت این ویرانه را
روشنی بخشیده ام از نور خویش

ره نمی جویم به سوی شهر روز
بی گمان در قعر گوری خفته ام
گوهری دارم ولی او را ز بیم
در دل مرداب ها بنهفته ام

میروم، اما نمی پرسم ز خویش
ره کجا، منزل کجا، مقصود چیست
بوسه می بخشم ولی خود غافلم
کاین دل دیوانه را معبود کیست

"او" چو در من مرد، ناگه هر چه بود
در نگاهم حالتی دیگر گرفت
گوئیا شب با دو دست سرد خویش
روح بی تاب مرا در بر گرفت

آه، آری این منم اما چه سود
"او" که در من بود دیگر نیست، نیست
می خروشم زیر لب دیوانه وار
"او" که در من بود، آخر کیست؟ کیست؟
- فروغ فرخزاد




شیرین
۲۹ دی ۲۱:۵۵
خیلی قشنگ بود :(
پاسخ :
مرسی شیرین جون :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من
دخترکی تنها در دنیای کوچک خود بودم
که خواب پرواز بر فراز بلندترین درختان دیدم.
من که هستم؟
ستاره ای بر من خندید
و خدا پاسخ داد.
آخرین نظرات
مطالب پر بحث تر
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان