موهومات

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است...

توهم سی و چهار- روزگار غریب!

۱ ۱

دهانت را می بویند

مبادا گفته باشی دوستت دارم

دلت را می بویند

مبادا شعله ای در آن نهان باشد

روزگار غریبی ست نازنین

و عشق را کنار تیرک راهوند تازیانه می زنند

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

روزگار غریبی ست نازنین

و در این بن بست کج و پیچ سرما

آتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان می دارند

به اندیشیدن خطر مکن

روزگار غریبی ست نازنین...

آن که بر در می کوبد شباهنگام

به کشتن چراغ آمده است

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم

دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد

روزگار غریبی ست نازنین

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

آنک قصابانند بر گذرگاهان مستقر

با کنده و ساطوری خون آلود

و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند

و ترانه را بر دهان

کباب قناری بر آتش سوسن و یاس

شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

ابلیس پیروز مست

سور عزای ما را بر سفره نشسته است

خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد

خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد

- احمد شاملو

mi nOr
۰۳ بهمن ۲۰:۴۷
شاملوی لعنتی .. همیشه عالی .. همیشه دیپرسینگ ..
ممنون.. 
پاسخ :
خیلی حس این شعرو داشتم امشب
واقعا فوق العاده لعنتیه :(((
یه جوری عمقی آدمو ناراحت می کنه...
متاسفانه به علت عملیات بروزرسانی، موقتا امکان ارسال نظر و نظرسنجی مطالب غیر فعال می باشد.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من
دخترکی تنها در دنیای کوچک خود بودم
که خواب پرواز بر فراز بلندترین درختان دیدم.
من که هستم؟
ستاره ای بر من خندید
و خدا پاسخ داد.
آخرین نظرات
مطالب پر بحث تر
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان