موهومات

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است...

توهم پنجاه و چهار- مهربان باشم با مردم شهر

۲ ۰

یاد من باشد، فردا دم صبح

جور دیگر باشم

بد نگویم، به هوا، آب، زمین

مهربان باشم با مردم شهر

و فراموش کنم، هر چه گذشت

خانه دل بتکانم از غم

و به دستمالی از جنس گذشت

بزدایم دیگر، تار کدورت از دل

مشت را باز کنم تا که دستی گردد

و به لبخندی خوش

دست در دست زمان بگذارم

یاد من باشد فردا دم صبح...

به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم

و به انگشت نخی خواهم بست

تا فراموش نگردد، فردا

زندگی شیرین است

زندگی باید کرد

گرچه دیر است ولی

کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم، شاید

به سلامت ز سفر بر گردد

بذر امید بکارم در دل

لحظه را در یابم

من به بازار محبت بروم فردا صبح

مهربانی خودم عرضه کنم

یک بغل عشق از آنجا بخرم

یاد من باشد، فردا حتما

به سلامی، دل همسایه خود شاد کنم

بگذرم از سر تقصیر رفیق، بنشینم دم در

چشم بر کوچه بدوزم با شوق

تا که شاید برسد همسفری

ببرد این دل ما را با خود

و بدانم دیگر، قهر هم چیز بدیست

یاد من باشد، فردا حتما

باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست

و بدانم که اگر دیر کنم، مهلتی نیست مرا

و بدانم که شبی خواهم رفت

و شبی هست که نیست، پس از آن فردایی

یاد من باشد

باز اگر فردا غفلت کردم

آخرین لحظه از فردا شب

من به خود باز بگویم، این را

مهربان باشم با مردم شهر

و فراموش کنم هر چه گذشت...


- فریدون مشیری

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من
دخترکی تنها در دنیای کوچک خود بودم
که خواب پرواز بر فراز بلندترین درختان دیدم.
من که هستم؟
ستاره ای بر من خندید
و خدا پاسخ داد.
آخرین نظرات
مطالب پر بحث تر
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان