موهومات

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است...

توهم نود- صبر سنگ

۰ ۲

روز اول پیش خود گفتم

دیگرش هرگز نخواهم دید

روز دوم باز می گفتم

لیک با اندوه و با تردید


روز سوم هم گذشت اما

بر سر پیمان خود بودم

ظلمت زندان مرا می کشت

باز زندانبان خود بودم


آن مرد دیوانه عاصی

در درونم، های و هو می کرد

مشت بر دیوار ها می کوفت

روزنی را جست و جو می کرد...


در سیاهی پیش می آمد

جسمش از ذرات ظلمت بود

چون به من نزدیکتر می شد

ورطه تاریک لذت بود


می نشستم خسته در بستر

خیره در چشمان رویاها

زورق اندیشه ام، آرام

می گذشت از مرز دنیاها


باز تصویری غبارآلود

زآن شب کوچک، شب میعاد

زآن اتاق ساکت سرشار

از سعادت های بی بنیاد


در سیاهی دست های من

می شکفت از حس دستانش

شکل سرگردانی من بود

بوی غم می داد چشمانش


ریشه هامان در سیاهی ها

قلب هامان، میوه های نور

یکدگر را سیر می کردیم

با بهار باغ های دور


می نشستم خسته در بستر

خیره در چشمان رویاها

زورق اندیشه ام، آرام

می گذشت از مرز دنیاها


روزها رفتند و من دیگر

خود نمی دانم کدامینم

آن من سرسخت مغرورم

یا من مغلوب دیرینم؟


بگذرم گر از سر پیمان

می کشد این غم دگر بارم

می نشینم شاید او آید

عاقبت روزی به دیدارم


در درونم راه می پیمود

همچو روحی در شبستان

بر درونم سایه می افکند

همچون ابری بر بیابانی


می شنیدم نیمه شب در خواب

های های گریه شان را

در صدایم گوش می کردم

درد سیال صدایش را


شرمگین می خواندمش بر خویش

از چه رو بیهوده گریانی؟

در میان گریه می نالید

دوستش دارم، نمی دانی


بانگ او آن بانگ لرزان بود

کز جهانی دور بر می خاست

لیک در من تا که می پیچید

مرده ای از گور بر می خاست


مرده ای کز پیکرش می ریخت

عطر شور انگیز شب بوها

قلب من در سینه می لرزید...


- فروغ فرخزاد





علی
۰۲ اسفند ۲۳:۵۱
عجب زمونه ای چی بگه آدم ... به چه بهونه ای نمیرسه دادم
توی این زمون ادم مسافره آره...بگو عزتمون کجاش مذاکره داره؟
گرچه از اون دسته آدماشه ... قرار نبود دست به دست اوباما شه
به جایی نرسیدیم دستامون بسته شه... یکی بهش بگه التماس بسشه 
تحریما کشیده سر به فلک ... توافق نمیخوان خوب به درک
برگ توافقو پاره کنن من میسوزونم .... درد اونا توافق نیس اینو من میدونم
امروز راکتور هسته ای فردا موشک ... رییس جمهور فعلی منو برده تو شک
ملت با شرف نمیزاره توکج بری ... عزت زیرپا نرفت با وجود رهبری

پاسخ :
زدین تو خط اشعار اعتراضی یه مدته :)
علی
۰۱ اسفند ۰۰:۰۷
با طراوته شعر خانم فروغ ... صحنه ای که داره وصف میکنه مجسم میشه توی ذهن آدم
پاسخ :
بسیار زیباست :)
متاسفانه به علت عملیات بروزرسانی، موقتا امکان ارسال نظر و نظرسنجی مطالب غیر فعال می باشد.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من
دخترکی تنها در دنیای کوچک خود بودم
که خواب پرواز بر فراز بلندترین درختان دیدم.
من که هستم؟
ستاره ای بر من خندید
و خدا پاسخ داد.
آخرین نظرات
مطالب پر بحث تر
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان