موهومات

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است...

در فراسوی مرزهای تنم

۲ ۶

در فراسوی مرزهای تنت تو را دوست می دارم


آینه ها و شب پره های مشتاق را به من بده

روشنی و شراب را، آسمان بلند و کمان گشاده پل

پرنده ها و قوس و قزح را به من بده 

و راه آخرین را در پرده یی که می زنی مکرر کن


در فراسوی مرزهای تنم تو را دوست دارم

در آن دور دست بعید که رسالت اندام ها پایان می پذیرد

و شعله و شور تپش ها و خوا هش ها

به تمامی فرو می نشیند

 

و هر معنا قالب لفظ را وا می گذارد

چنان چون روحی که جسد را در پایان سفر

تا به هجوم کرکس های پایانش وا نهد...

 

در فرا سوهای عشق تو را دوست می دارم

در فراسو های پرده و رنگ

در فراسوهای پیکر هایمان با من وعده دیداری بده

- احمد شاملو

real psychics
۱۷ مهر ۱۵:۵۵
در صورتی که چیزی به طور کامل درک نکنید، سؤالهای شما واقعا دلپذیر هستند، اما
این پست حتی به خوبی درک می کند.
حسنا مـ
۱۲ تیر ۱۶:۳۷
عالی بود
شاملو خیلی از شعراشو خوندم
پاسخ :
:-)
مریــــ ـــــم
۱۲ تیر ۰۸:۳۵
من غلط بکنم دیگه
:)
پاسخ :
دور از جون :)
خانوم ربات
۱۱ تیر ۲۳:۰۲
^.^ 
یکم دلم گرفت ولی :/
پاسخ :
آره راستش... منم دلم گرفت... از ناواقعی بودن... ترسیم زیبای ناواقعیت ها
سام نجفی نیا
۱۱ تیر ۲۱:۳۵
شعر از کیه ؟؟
پاسخ :
از شاملو :)
Va hid
۱۱ تیر ۲۰:۴۷
زیبا!
پاسخ :
از زیباترین هاییه که خوندم...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من
دخترکی تنها در دنیای کوچک خود بودم
که خواب پرواز بر فراز بلندترین درختان دیدم.
من که هستم؟
ستاره ای بر من خندید
و خدا پاسخ داد.
آخرین نظرات
مطالب پر بحث تر
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان