موهومات

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است...

قاتی پاتی!

۱ ۶

کلا دیدین بعضی وقتا همه سیم های آدم قاتی پاتی میشه؟

الان داشتم پست های دیشبو نگاه می انداختم... چه قدر غمگین. حتی تصمیم گرفتم پاکشون کنم ولی دلم نیومد. وقتی از کسی ناراحت میشی به خصوص اگر ناراحتیت ازش زیاد باشه و نتونی بهش بگی، حالا به هر دلیلی، اونوقته که اینطوری غم بعضی اوقات بهت هجوم میاره و تو هم نمیتونی کاریش بکنی. من همین شده وضعم. از کسی ناراحتم ولی چون هم میدونم که آدم با فهم و شعوری نیست و بدتر اعصابمو خرد می کنه، بهش نمی گم. 

از اونجور آدم هاست که بهت خنجر میزنن اونوقت تظاهر می کنن خودشون کسی هستن که خونریزی دارن!


تو که اینو نمی خونی اما می خوام بهت بگم چقدر دوستت داشتم. مثل خواهرم دوستت داشتم. با اینکه کاری که باهام کردی در عین نامردی بود هنوزم بعضی وقتا که یه سری حرکاتت و لبخندت رو می بینم یا اینکه صداتو می شنوم قلبم میلرزه. هنوزم با دیدن و شنیدن اینا بهت لعنت می فرستم. نه چون خیلی نامرد بودی، نه. به خاطر اینکه همه چی رو خراب کردی. میتونستیم دوستای خیلی خوبی باشیم اما...

تو آخرین ضربه بودی. تو باعث شدی که دیگه نتونم به کسی اعتماد کنم. دیگه همیشه کاری که کردی گوشه ذهنم خواهد موند و حتی اگر با هر کس دیگه ای دوست بشم همیشه با دیده شک بهش نگاه می کنم. باعث همه این ها تویی.

به من می گن به خاطر خوبی هات باید از بدی هات می گذشتم. این ها نمی دونن که این قدر برام نقش بازی کردی که حتی نمیتونم تشخیص بدم کدوم یکی از خوبی ها یا بدی هات واقعی بوده، کدوم یکی ناواقعی. آره. قضاوت کردن دیگران آسونه. احساس می کنم تو هم یکی بودی مثل همه اونای دیگه. قبلا بودن کسایی که برای سر در آوردن از شخصیت من بهم نزدیک شدن و بعد از مدتی رفتن. من اینجور آدما رو خوب می شناسم. بهتر از هر کسی. هیچوقت نذاشتم نقشه شوم خودشونو عملی کنن ولی تو خیلی حرفه ای عمل کردی. اصلا معلوم نبود! آفرین!

چه حسی داری که منو با همون خنجری زدی که خودم دادم دستت؟

به نظرم اینقدر آدم بی ارزشی هستی که حتی شایسته این نیستی که ناراحت به هم خوردن این رابطه باشم. چیزی که ازش ناراحتم نبود تو نیست. خواهش می کنم اشتباه نکن. من از دست خودم ناراحتم چون من بودم کسی که تو رو از اونای دیگه جدا کرد. فکر کرد تو فرق داری. اشتباه از من بود. ناراحتی من از اعتماد و قداستیه که از دست رفت. ناراحتیم برای وقت و انرژی ایه که برای تو هدر دادم.

مطمئنم همین الانم فهمیدی که کی توی این قضیه بازنده بوده ولی نامرد عالمم اگر دوباره بیای سمتم و تو رو محکم تر از همیشه پس نزنم.

همه حرفم اینه که:

ندانستم که پیمانم نپایی...


علی آقا:)
۱۶ تیر ۱۷:۰۰
زندگی من هم پرازاین ضرب خوردگی هاست دل منم خیلی پرررره:(
ولی من بخشیدمشون وبعضیهاشونوسپردم بخداونمیبخشم:(

پاسخ :
:(
نوید شریفی
۱۶ تیر ۱۵:۰۳
به نظرم الان این موضوع اینقدر بی ارزش شده که حتی نباید درموردش نوشت و جلوی مرور دوباره شو توی ذهنت بگیری
پاسخ :
موافقم
دارم تلاش میکنم
منتها قبلش اینو نوشتم که چرکش تخیله شه
سپهر صادقی
۱۶ تیر ۱۳:۱۴
این حالت روحی به منم زیاد دست داده ولی وقتی بلند شی و داد بزنی «من ادامه میدم» ، اونوقته که یه لذتی تو وجودت ایجاد میشه که انگیزه زیادی بهت میده
مطلب قشنگی هم بود :)
پاسخ :
ممنون :)
انشالله همینطوره :)
Va hid
۱۶ تیر ۱۲:۵۳
زیبا و روح انگیز.



پاسخ :
ممنون
محمد
۱۶ تیر ۱۱:۳۴
وبلاگ زیبایی دارید
پاسخ :
ممنون :)
ستــ ـاره
۱۶ تیر ۱۱:۳۰
این تجربه ها ، حس میکنم واقعا لازمه برامون... خودمم دچارش شدم ، تجربه اش کردم اما به چشم یه اتفاقی بهش نگاه میکنم که باید می افتاد... 
حالا میتونم با چشمای بازتری تصمیم بگیرم ، نذارم کسی اونجور بهم نزدیک بشه که بتونه بهم آسیب بزنه ، هر چند شدیدا به همچین شخصی که بهم نزدیک باشه نیاز داشته باشم...

چندماهی سخت میگذره ، وحشتناک ، اما بعدش حس میکنی قوی تر شوی در برابر خیلی چیزها
پاسخ :
آره. لازمه واقعا. ولی خب آدم ناراحت میشه دیگه. به قول خودت حداقل برای چند ماهی...
متاسفانه به علت عملیات بروزرسانی، موقتا امکان ارسال نظر و نظرسنجی مطالب غیر فعال می باشد.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من
دخترکی تنها در دنیای کوچک خود بودم
که خواب پرواز بر فراز بلندترین درختان دیدم.
من که هستم؟
ستاره ای بر من خندید
و خدا پاسخ داد.
آخرین نظرات
مطالب پر بحث تر
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان