موهومات

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است...

ما معلم ها :)

۵ ۲۰

خب همونطور که خیلی هاتون میدونید رشته من زبان و ادبیات انگلیسیه. یکی از شغل هایی که خیلی از بچه های این رشته بهش می پیوندن معلمیه. آقا از خدا که پنهون نیست، از شما چه پنهون منم از این کار متنفر بودم. ینی فکر می کردم حال و حوصله ی شاگرد و این حرف ها رو ندارم. اما الان چند روزیه که دیدم کاملا عوض شده. ینی واقعا عاشق این کار شدم *_*

رشته دبیرستان من تجربی بود ولی خب واقعا پزشکی رو دوست نداشتم. ینی اصن رشته های تجربی با روحیه من نمی خونه اما همیشه می گفتم اگر مجبور شم از رشته های تجربی یکی روانتخاب کنم پرستاری رو انتخاب می کنم. چون به نظر من پرستار ها مثل فرشته هان *_*

الان هر چی پیش میرم قداست شغل معلمی برام قابل تحسین تر میشه. ینی دارم همون حسی که به پرستاری داشتم رو به معلمی پیدا می کنم. 

خیلی حس عجیبیه. یه معلم زبان داشتم که می گفت این شغل اعتیاد آوره ینی بعد یه مدت، اینکه یکی برای یادگیری بهت نگاه کنه برات اعتیاد میشه. الان می بینم که راست می گفت. 

البته ناگفته نماند که همه ما خواه/ناخواه معلمیم. معلم برای خواهر و برادرمون، معلم برای بچه هامون و غیره و غیره.

این شعر هم که عمیقا بر قلب من تاثیر گذاشت تقدیم به همه شما. باشد که یاد بگیریم از هر کسی، در هر سنی می توان آموخت. مبادا سن ما باعث شه درس هایی که از کوچکترانمان می آموزیم را حقیر بشمریم.


سخت آشفته و غمگین بودم

به خودم می گفتم: 

بچه ها تنبل و بد اخلاقند

دست کم میگیرند، 

درس ومشق خود را…

باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم

و نخندم اصلا

تا بترسند از من

و حسابی ببرند…


خط کشی آوردم،

درهوا چرخاندم...

چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید

مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید!


اولی کامل بود،

دومی بدخط بود

بر سرش داد زدم

سومی می لرزید

خوب، گیر آوردم !!!

صید در دام افتاد

و به چنگ آمد زود...


دفتر مشق حسن گم شده بود

این طرف،

آنطرف، نیمکتش را می گشت

تو کجایی بچه؟؟؟

بله آقا، اینجا

همچنان می لرزید...

” پاک تنبل شده ای بچه بد ”

" به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند"

” ما نوشتیم آقا ”


بازکن دستت را...

خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم

او تقلا می کرد

چون نگاهش کردم

ناله سختی کرد...


گوشه ی صورت او قرمز شد

هق هقی کردو سپس ساکت شد...

همچنان می گریید...

مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله


ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد

زیر یک میز ،کنار دیوار، 

دفتری پیدا کرد 

گفت : آقا ایناهاش، 

دفتر مشق حسن


چون نگاهش کردم،

 عالی و خوش خط بود

غرق در شرم و خجالت گشتم

جای آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود

سرخی گونه او، به کبودی گروید 


صبح فردا دیدم

که حسن با پدرش، و یکی مرد دگر

سوی من می آیند...


خجل و دل نگران، 

منتظر ماندم من

تا که حرفی بزنند

شکوه ای یا گله ای، 

یا که دعوا شاید

سخت در اندیشه ی آنان بودم


پدرش بعدِ سلام، 

گفت : لطفی بکنید، 

و حسن را بسپارید به ما ”

گفتمش، چی شده آقا رحمان؟؟؟

گفت : این خنگ خدا

وقتی از مدرسه برمی گشته

به زمین افتاده 

بچه ی سر به هوا، 

یا که دعوا کرده

قصه ای ساخته است

زیر ابرو و کنارچشمش،

متورم شده است

درد سختی دارد، 

می بریمش دکتر 

با اجازه آقا


چشمم افتاد به چشم کودک...

غرق اندوه و تاثر گشتم

منِ شرمنده معلم بودم

لیک آن کودک خرد و کوچک

این چنین درس بزرگی می داد

بی کتاب ودفتر ….


من چه کوچک بودم

او چه اندازه بزرگ

به پدر نیز نگفت

آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم

عیب کار ازخود من بود و نمیدانستم


من از آن روز معلم شده ام ….

او به من یاد بداد درس زیبایی را...

که به هنگامه ی خشم

نه به دل تصمیمی

نه به لب دستوری

نه کنم تنبیهی

یا چرا اصلا من 

عصبانی باشم

با محبت شاید،

گرهی بگشایم

با خشونت هرگز...

با خشونت هرگز...

با خشونت هرگز...


- سهراب سپهری


سونیا ..
۱۴ مرداد ۲۳:۰۷
سعی کن معلم خوبی باشی....
:)
پاسخ :
چشم :)
ʜᴀᴅɪs :)
۳۱ تیر ۲۳:۳۹
اگ خداقبولم کنه بشم
دوس دارم:)
پاسخ :
انشالله عزیز دلم :)
رضا خسروخاور
۲۹ تیر ۰۰:۵۸
معلمی واقعا شغلی دشوار است خدا بهتون صبر و حوصله بده
پاسخ :
واقعا هم سخته
دست شما درد نکنه موسیو
فابانو ز.
۲۸ تیر ۰۸:۴۲
معلمی شغل خیلی عجیبیه. 
من خودم هیچوقت حوصله معلمیو نداشتم. اما وقتی محصل بودم و میخواستم برای دوستانم چیزی توضیح بدم، عجیب صبر و حوصله ام میرفت بالا.
تو این شغل بهترین باشی:))
پاسخ :
واقعا به شکل عجیبی صبر آدم میره بالا :)
ممنون عزیزم :)
آرام :)
۲۷ تیر ۲۱:۲۸
چقدر شعر قشنگی بود :)

فقط بچه ها رو نزنیا 😄😄😅گناه دارن البته بعضیاشون  یا شایدم همشون 😑😑


پاسخ :
نه بابا نمیزنمشون 😅😅😅😂😂😂
.. Elcerodito ..
۲۷ تیر ۱۷:۱۷
به نظر من برای خانم ها معلمی بهترین شغله
من خودم هم خیلی خوشم میاد که مسائل خیلی خیلی سخت رو به بخش های کوچیک بشکونم و به سادگی به یک نفر دیگه توضیح بدم
پاسخ :
خیلی حس خوبی داره :)
علی شبانه
۲۷ تیر ۱۴:۵۳
هممم....
پاسخ :
همممم؟
علیـ ــر ضــا
۲۷ تیر ۱۳:۴۱
اینقدر 😐 انرژی
کی داره 
پاسخ :
D:
ماه گیسو
۲۷ تیر ۱۲:۳۲
بسی زیبا بود...
پاسخ :
قربونت 😘
امیر +
۲۷ تیر ۱۱:۱۰
منم خیلی دوست داشتم معلمی رو.اصلن یکی از رویاهای بچگیام بود که به دانش آموزا درس بدم.
ولی نه الان فن بیان خوبی دارم نه علاقشو.
چون تو ایران به معلما اونقدر که باید باشه ارزش قائل نیستن:((((((
متاسفانه
پاسخ :
فن بیان رو یه کم هم که بلد باشین تو کار یاد میگیرین
موافقم که أرزش قائل نیستن
خودمم تازه الان که معلم شدم میفهمم چه قدر معلم بودن أرزش داره
ح.جیمی ... :)
۲۷ تیر ۱۰:۲۳
معلمی؟:)
دوس دارم معلمی رو:)))
پاسخ :
اره
خیلی باحاله 😊😊😊
تو هم میخوای معلم شی؟
مریــــ ـــــم
۲۷ تیر ۱۰:۲۱
من معلم هستم درد فهمیدن و فهماندن و مفهوم شدن همگی مال منست
اینو فقط یه معلم میفمه
:)
پاسخ :
افرین
چه قدر خوب گفتی
دقیقا همینه :)
الیــــ ــــوت
۲۷ تیر ۰۳:۰۵
پس زبان و ادبیات انگلیسی میخونین که ترجمه قبلیتون خوب بود. دیدم همزمان با ترجمه، شاعرانه ـش هم کرده بودین. بگو پس! من خودم ترجمه کنم نهایتا کلمه ها رو به هم میچسبونم! دیگه خیلی مرام بذارم فعل رو ببرم آخر جمله :))

چقدر شعر قشنگی بود :)
پاسخ :
دیگه خیلی مرام بذارم فعل رو ببرم آخر جمله :))


 D:
nily ..
۲۷ تیر ۰۰:۵۰
حرفات کاملا قابل فهم و درکه!
منم خیلی تدریس و معلمی و دبیر بودنو دوست دارم! :)
حتی از لحاظ شرایط هم، برای زن، تدریس، بهترین شغله! البته به نظر من! :)
پاسخ :
:-)))
سام نجفی نیا
۲۷ تیر ۰۰:۱۷
امیدوارم همیشه تو کارتون موفق باشید
پاسخ :
ممنونم. شما هم همینطور مهربان :)
Va hid
۲۷ تیر ۰۰:۱۶
پس شغل مورد علاقه خود رو پیدا کردید ! خوش باشید!
پاسخ :
زیاد مطمئن نیستم ولی باید یه چیزی تو همین مایه ها باشه :)
سپاسگزار :)
آرش دامن افشان
۲۷ تیر ۰۰:۰۶
کار سختی دارید چون با ما سر و کله میزنید :))
پاسخ :
آخی :)
شما نباشید معلمی در کار نیست که *_*
اتفاقا چون شما هستین خوبه :)
پـــــر ی
۲۷ تیر ۰۰:۰۳
منم معلمی رو دوست میدارم ولی هنوز معلم نشدم :(
پاسخ :
انشالله میشی پری جان:)
sara Sm
۲۷ تیر ۰۰:۰۲
ایشالا همیشه موفق باشی عزیزم
پاسخ :
ممنون مهربانو
شما هم همینطور :)
مهندس رضا عباسی
۲۶ تیر ۲۳:۴۷
عالی بود همکار محترم
به وب ما هم سر بزنید
ممنون
پاسخ :
سلام 
منشکرم :)
حتما
متاسفانه به علت عملیات بروزرسانی، موقتا امکان ارسال نظر و نظرسنجی مطالب غیر فعال می باشد.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من
دخترکی تنها در دنیای کوچک خود بودم
که خواب پرواز بر فراز بلندترین درختان دیدم.
من که هستم؟
ستاره ای بر من خندید
و خدا پاسخ داد.
آخرین نظرات
مطالب پر بحث تر
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان